وجودی معلق در گورستان عدم

فلسفه و هنر معشوقه های من هستن

جای خالی
راست گفت : ساتیر - ساعت ٥:٢٩ ‎ب.ظ روز ۳٠ امرداد ۱۳٩۱
 

جایـــــــــــــــــــی درد میکند....

از بس که خالـــــــــــــــــــــــــــــی ست...............


 
comment افکارسیاه()

 
درد من....
راست گفت : ساتیر - ساعت ۳:۳٥ ‎ب.ظ روز ٢ بهمن ۱۳۸٩
 

خسته ام ازاین بیهوده بودنهایش....از بیهوده زیستنش...

از این دردها....دردهایی نه برای خود....

کاش درد من درد فاحشگی بود

کاش درد من درد پوچی بود

کاش درد من دردی برای خود بود....نه دیگری...

درد دیگری سخت است....

او به درد عادت دچار شده........

آنقدر روحش به مردگی علاقه دارد که جسمش از این عادت رها نمیشود...

او برای همه مرده است...فقط نقش زنده ها را بازی میکند...

فکر او افکار من را بهم میریزد....فقط جای یک حیوان را تنگ کرده....

او رویاهای من را نابود میکند....رویاهایی که با وجود او شکننده و ترد میشود....

کسی که بود ونبودش هیچ است...فقط هوای اینجا را کثیف تر میکند و به گند میکشد...

او باید بمیرد....

آرزوی مرگش را دارم...نه فقط من....او، آن، دیگری....همه

شاید که آرام گیریم.

پ ن: بعضیا فقط با مردنشون به آدم کمک میکنن.

 


 
comment افکارسیاه()