وجودی معلق در گورستان عدم

فلسفه و هنر معشوقه های من هستن

این شبهای لعنتی...
راست گفت : ساتیر - ساعت ۱٠:٠٤ ‎ب.ظ روز ۱ مهر ۱۳٩٠
 

میخواهی فریاد بزنی...نعره بزنی...اما سکوت می کنی وآرام گوشه ای مینشینی...

خیره میمانی به سقف...

سقفی که زمین این شبهای لعنتی ئه توست...

وای کاش بلندتر میشد...

آری سکوت میکنی اما ...اما نعره ی چشمانت چه؟ آنرا چه میکنی؟

گوش همه را کر کرده این نکبت چشمانت....

باید بسته نگرشان داری...شاید تا ابد بسته....


 
comment افکارسیاه()