وجودی معلق در گورستان عدم

فلسفه و هنر معشوقه های من هستن

درباره دکارت یه چیزایی خوندم...خلاصه شو میگم
راست گفت : ساتیر - ساعت ۱:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۱ شهریور ۱۳۸٩
 

خب...

دکارت میگه باید به همه چیزایی که تاالان خوندیم شک کنیم چون معلوم نیست واقعی بوده یا نه......این شک کردن باعث میشه بی اندیشی...والبته تنها به شک میشه یقین داشت

حالا که من می اندیشم پس وجود دارم و واقعی هستم

والبته دکارت با افلاطون و ارسطو هم موافق بود در مورد این قضیه که هر چیزی که به عقل و خرد مربوط باشه واقعی است و هر چیزی که از طریق حواس ما درک بشه نمیتوان واقعی دانست

پس این من متفکر که می اندیشد واقعی تر از جهانی است که ما از طریق حواسمون اون رو درک میکنیم

دکارت با این یقین میخواد ببینه که میتونه وجود انسانی خودش رو ثابت کنه و به یه چیز واقعی تر دست پیدا کنه ....اون میگه من در وجودم کمال رو احساس میکنم این حس کمال باید از جایی اومده باشه ...از یه چیزی اومده باشه

پس بدین صورت به اثبات خدا میرسه اینکه حس کمالی که من درک میکنم از یه موجود دارای کمال هست...

وجود خدا همونقدری بدیهی ئه که من متفکر بدیهی ئه

ویه نظریه دیگه هم داره...اینکه

بین عقل و وجود رابطه مستقیمی برپاست...هر چه قدر چیزی رو که بهش می÷ردازیم از لحاظ عقلی روشن تر باشه...وجودش واقعی تر وقطعی تر هست

مثل مسائل کمی ....که به عقل نزدیک تر وواقعی تر است(طول- عرض و اندازه گیری...)

مثل مسائل کیفی...که به حواس مربوطه و غیر واقعی(رنگ- بو و....)

 


 
comment افکارسیاه()