وجودی معلق در گورستان عدم

فلسفه و هنر معشوقه های من هستن

افکاربرفی...
راست گفت : ساتیر - ساعت ۱:٠٢ ‎ب.ظ روز ٢٩ دی ۱۳۸٩
 

برف میبارد....باشد که درخت خانه مان آرام گیرد...

خودش را جمعیده...دیگر قصد حمله ندارد....گویا اهلی شده است...

این سرما همه را اهلی میکند...کز کرده میکند...خاموش میکند....

آری خاموش....چراغ خاموش....ذهنم خاموش...افکارم روشن....

برف میبارد و صداها خاموشند...

تنها چیزی که روشن است دانه های برف است....

و شاید افکارم............

شاید روشنی افکارم از لامپی ست که درون اتاق میدرخشد....

ولی من که خاموشش کرده بودم....نه نه نه نه....

این نور از ذهن من است که همه جا را روشن کرده....

پ ن: دچار نارسیسیم نشده ام....فقط به خودم اعتماد دادم...


 
comment افکارسیاه()