وجودی معلق در گورستان عدم

فلسفه و هنر معشوقه های من هستن

بی هویت؟؟؟؟
راست گفت : ساتیر - ساعت ٢:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱٢ دی ۱۳۸٩
 

امروز تو اتوبوس بودم یه چیزی یا شایدم یه ایده ای یه چند ماهه ذهنمو به خودش مشغول کرده....

میخواستم ازش به عنوان ایده پوسترم استفاده کنم ولی هنوز که نشده ...حالا....

وقتی سوار اتوبوس میشم البته وایساده...این خطی که قسمت پنچره رو از یه قسمت دیگه جدا میکنه میافته روی صورت آدما...

انگار همین یه خط هویت همه آدما رو ازشون میگیره...البته منظورم هویت ظاهری ئه ...هویتی که ما میتونیم اونا رو از هم تفکیک کنیم نه داخلی و بحثای دیگه....

خیلی این قضیه رو دوس دارم اینکه هیچکس از اون یکی جدا نیست اصلا صورتاشونو نمیبینی...ولی...

ولی میتونی شخصیتشونو حس کنی انگار یه هویت دیگه هم هست ....که درونیه...و این اونا رو از هم جدا میکنه...هرکی یه حسی بهت میده بدون دیدن صورتاشون...یکی حس منفی یکی مثبت یکی هم خنثی....جالب میشد اگه یه مدت همه آدما سر نداشتن...

برای پروژه ام موضوع هویت رو انتخاب کرده بودم البته پوستر...رفتم سراغ بحثای فلسفی اش و یه نکته مهم اینکه من هویت اشیارو مدنظر داشتم...نه انسان...

اون اوایل رو هویت آدما کار کردم ...چشم خیلی به این کمک میکنه که بتونی شخصیت آدمارو از هم جدا کنی...پس اگه یه مدتم چشم نداشتن جالب میشد.

کلا با این قضیه خیلی حال میکنم....وقتی تو اتوبوسم برای خودم آدمارو از هم تفکیک میکنم بدون اینکه سر و صورتشونو ببینم....

شایدم شماهارو دیدم و برای خودم ازتون شخصیتی ساختم..... .


 
comment افکارسیاه()