وجودی معلق در گورستان عدم

فلسفه و هنر معشوقه های من هستن

سیفون...
راست گفت : ساتیر - ساعت ۱٠:۳٤ ‎ق.ظ روز ٢٤ مهر ۱۳٩٠
 

باید سیفون مغزم را بکشم...

درونش گویا گندیده است...

اگر هم پشیمان شدم...

میروم به داخل فاضلاب...

و به دنبال افکارم میگردم....شاید که دوباره تو را پیدا کنم....

گند نوشت: اگه موشها ........بی خیال.


 
comment افکارسیاه()

 
سگ های مردار خور...
راست گفت : ساتیر - ساعت ۱٠:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۱ مهر ۱۳٩٠
 

سگ ها کروات زده اند...

گویا به مهمانی ئه مُرداری دعوتند...

و من همچنان در انتظار....


 
comment افکارسیاه()

 
بوی کافور...
راست گفت : ساتیر - ساعت ٤:٥٧ ‎ب.ظ روز ۳ مهر ۱۳٩٠
 

و چیزی در حال خفه شدن است...

انگار که هوایی نباشد...

وچه آرام بوی کافور میدهم...


 
comment افکارسیاه()

 
بونوئل...
راست گفت : ساتیر - ساعت ٤:٥٦ ‎ب.ظ روز ۳ مهر ۱۳٩٠
 

علامت سوال هایم برعکس است...

مانند یادداشت های بونوئل...


 
comment افکارسیاه()

 
این شبهای لعنتی...
راست گفت : ساتیر - ساعت ۱٠:٠٤ ‎ب.ظ روز ۱ مهر ۱۳٩٠
 

میخواهی فریاد بزنی...نعره بزنی...اما سکوت می کنی وآرام گوشه ای مینشینی...

خیره میمانی به سقف...

سقفی که زمین این شبهای لعنتی ئه توست...

وای کاش بلندتر میشد...

آری سکوت میکنی اما ...اما نعره ی چشمانت چه؟ آنرا چه میکنی؟

گوش همه را کر کرده این نکبت چشمانت....

باید بسته نگرشان داری...شاید تا ابد بسته....


 
comment افکارسیاه()

 
پایانی نیست...
راست گفت : ساتیر - ساعت ۱٠:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱ مهر ۱۳٩٠
 

کتاب پسوند من است وپنجره ای در پیشوندم...

اکنون کلمه ام...شاید صفت، شاید مضاف الیه ویا شاید نهاد...

نهاد، کلمه ای که در ابتدا از آغاز جهان بود ومن نبودم...

حال شروع میکنم جمله ی زندگی را و استمرار...

پایانی نیست...

هیچ نقطه ای نمی یابم....


 
comment افکارسیاه()