وجودی معلق در گورستان عدم

فلسفه و هنر معشوقه های من هستن

وجود ناوجوب اما عمیق....
راست گفت : ساتیر - ساعت ٢:٤٠ ‎ب.ظ روز ۳٠ امرداد ۱۳٩٠
 

لیوانی پر از تلخی و سیاهی اما داغ...

کمی انطرف تر....کتابی پر از وجود ناوجوب....اما عمیق....

و من در وسط نگاه هر دو....

باد می آید...جلد وجود تکان میخورد...داغی بخار میشود...

و در این اکنون...صدایی است....که وحشیانه خبری از شکارچی میدهد در ذهن....

هارگونه متاثر میکند وجود و داغی و من را.....

و م- ن......م-س-خ.....م-ی-ش-و-م-....


 
comment افکارسیاه()

 
گلهای وحشی قالی....
راست گفت : ساتیر - ساعت ٢:۳٤ ‎ب.ظ روز ۳٠ امرداد ۱۳٩٠
 

گل های قالی را وحشیانه میبینم....

صورتک های به وجود نیامده آنجایند...

به اندازه تمام بشریت....

وحشی نوشت: احتمالا منم یکی از اونام...همونی که هیچ وقت نمیتونی درست پیداش کنی...


 
comment افکارسیاه()

 
ساعت های بیزاری...
راست گفت : ساتیر - ساعت ٢:٢٦ ‎ب.ظ روز ۳٠ امرداد ۱۳٩٠
 

ساعتهای بیزاری ئه فکر ثابت...

جبرِ به درک خفته....

احساسی که داره ظرف میشوره...

و ساکتی که همیشه خوابه....

می مونه یه درگیری که همیشه رو اعصاب ئه...


 
comment افکارسیاه()

 
هیچ....
راست گفت : ساتیر - ساعت ۱٢:٠٢ ‎ب.ظ روز ۱۳ امرداد ۱۳٩٠
 

پهلوی هیچ روی نیمکت نشسته ام....


 
comment افکارسیاه()

 
فکر مرده ...
راست گفت : ساتیر - ساعت ۱٢:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳ امرداد ۱۳٩٠
 

فکر مرده ی خشک در آب های زلال خاکستری....

حیاتی ندارد خاطره ی محو سفیدگون....

فلج شده است انگار فکر مرده.....


 
comment افکارسیاه()